حضرت لسان الغیب شمس الدین محمد حافظ شیرازی با شعر خود گلزار ادب پارسی
را تر و تازه کرده و طبع و خیـال را به آن درجـه از نازکی و ظرافت رسانده که از
ورای آن می توان ناظـر دنیایـی سرشار از شور و عشق شد . شمس الدین محـمد
متخلص به حـافظ در اوان جـوانی مدرس قرآن کریم بود و آن را با صـوت آسمانـی
قرائت می کرد. وجه تسمیه تخلص او به «حافظ» نیز، بنا به روایتی ، به دلیل حفـظ
بودن قرآن توسط وی می باشد. به تدریج که بر سالهای جوانی وی افزوده می شـد،
قدرت شگرف اندیشه اش نیز نمایان گردیده و نیروی مهار نشدنی و سرکش خیال او
را با خود به بلندآی آسمان می کشید، به نحوی که با پیدایش نخستین سروده های او دیگر
هیچ واقعه و هیچ کس نتوانست بر گستردگی خیال او مهار بزند و حافظ درپی خیال و خیال
در پی حافظ روان شدند . وجود حافظ در وادی ادب ایران خود به تنهایی مهر تاییدی
است بر این وادی . رهروی نیست که در اقلیم ادب فارسی ، سیر کرده باشد و از او
حظی نبرده باشد ؛ چرا که ادبیات این مرزوبوم ، پس از حافظ ، ادیبی را به خاطر
نسپرده است که از او متاثر نباشد.
در تعداد غزلیات و اشعار حافظ همواره بین نا سخین شعر او ، اختلاف آرا وجود
داشته است . در کتب خطی بازمانده پس از فوت حافظ ، تعداد غزلیات او از ٤٤٠
غزل به بالا مشاهده می شود و تا سدۀ نهم نیز بالاترین تعداد غزلیات که به وی نسبت
داده اند ٥٩٠ غزل است ولی در برخی کتب که عمدتاً چاپ دهه های اخیر است این
تعداد حتی بر ١٠٠٠ غزل نیز بالغ شده است . بنابراین ضمن اینکه در هیچ یک از
دو کتاب فراهم شده از اشعار حافظ نیست که اختلافی مشاهده نشود «چه از نظر کیفی
و چه از نظر کمی »، لامحاله این فکر به ذهن متبادر می شود که تعدادی غزل به
مرور ایام به دیوان حافظ الحاق شده است که از حافظ نیست .
گو اینکه شاید تعداد کمی از انها از خود حافظ نیز باشند که در نسخ معاصر او
مضبوط نشده و بعدا دردسترس نساخ قرار گرفته است. تعدادی از آثار وی نیز به
گونه ای دیگر دستخوش جرح و تعدیل قرار گرفته به ترتیبی که بعضی افراد واژه
هایی که به نظرشان زیباتر از بعضی کلمات اشعار حافظ آمده اند جایگزین این کلمات
نموده اند و نیز تعدادی اشعار که در اصل از خود حافظ است. بنابراین تفکیک و
تعیین نسخه ای جامع که نزدیک به اصل باشد همواره مورد نظر اهل ذوق بوده و
محققین برجسته ی بسیاری، سالها بامقایسه نسخ مختلف به یقین رسیده و آن را
تدوین نموده اند.
اولین نسخه دیوان حافظ تصحیح آقای خلخالی در تهران سنه ١٣٠٦شمسی با مجموع
غزلهای اصل و ملحقات به تعداد٥٨٩غزل منتشر شده است.مشهور است نسخه ی
مورد استناد وی، نسخه خطی،مربوط به سنه ی هشتصد و بیست و هفت هجری
قمری، تقریبا سی و پنج سال پس از فوت خواجه شیراز ،کتابت شده است که مشتمل
بر چهارصدونودوشش غزل بوده که با کسر یک غزل مکرر از آن،عدد غزلهادر آن
به چهارصدونودوپنج می رسد.
خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی در دهه سوم قرن هشتم هجری به سال
٧٢٧ قدم به خطه خاک نهاد.
در خردسالی پدرش را از دست داد . پدرش چیزی از خود به عنوان ارث باقی
نگذاشت که او بتواند به زندگی ادامه دهد،لذا زندگی بسیار سختی را با مادر مهربان
خود و کمال تهیدستی اغاز نمود.
گفته شده است مادر خواجه شیراز اهل کازرون بوده و پدرش در محلی بین کوهپایه
وجبل در نزدیکی اصفهان که به قول اهالی زادگاه کاوه اهنگر بوده چشم به جهان
هستی گشوده است.
حافظ شیرازی در اندک زمانی بعد از درگذشت پدرش در زمره دوستداران و عاشقان
سخن و ادب فارسی و عربی درآمد و اشعار او چون خورشید درآسمان ادب ایران و
جهان درخشیدن گرفت و در صف بزرگان ادب جهان درآمد.
بسیاری از اندیشمندان حافظ شناس و ادب پیشه در مورد این اعجوبه، قرنها قلم به
جوهرعشق آغشته کرده وبا سخنان دلنشین و خردمندانه خود از این مردحق یادها
کرده اند و افکارش را مورد بررسی قرار داده اند، اما هرگز کسی نتوانسته است حق
مطلب را در این وادی به جای آورد، چرا که او یگانه روزگارخودو یگانه روزگاران
است.
بد ین جهت که شیوه سخن او چنان ارامشی به مخاطب خود می دهد که گویی کلا م
خداوند سبحان رادردرون مغز و قلب او جاری می سازد.
او در زمان تاخت و تاز اقوام وحشی مغول وترکان افسار گسیخته ی تیموری که
ایرا ن زمین را مو ر د تجاوز وغا ر ت قرار داد ه بو دند وتنها حرفشان زور بود
ودر حدود هشتاد سال ازیورش و تجاوز این بیابا ن گردان خونخوار می گذشت به
کار وکوشش و تحقیق ادبی خود ادامه داد. رفته رفته او به سن جوانی رسید وبرای
اینکه کمی از رنج مادر بکا هد در یک نا نو ایی به خمیر گیر ی اشتغال ورزید وتا
حدی زند گی را سر و سا ما ن بخشید .
روزا ن وشبا ن در پی کسب علم کو شید ودر یکی از مکتب خانه ها که تو سط
بزرگا ن واندیشمندا ن عصر ادار ه می شد به تحصیل همت گماشت. قرا ن را به
خوبی فرا گر فت وبه ان عشق می و رزید و در تما م جلسا ت قرا نی و ادبی فرهنگی
شر کت داشت .
چرا غ نو رانی قران را روشنگر راه خدایی خود می دانست و همواره در این را ه
حرکت می کرد حضور او در جلسا ت مختلف با عث شد که به زودی سرامد اقران
خود شود و همه بزرگا ن با احترا م با او بر خو ر د کنند و او را بسیار شایسته
بیابند کم کم حافظ پی به نبوغ سرشار و منزلت شعر خود برد و در زما ن بسیا ر
کوتاهی به شهرت و افتخار رسید و در رحمت خداوندی به ر و ی وی گشو ده شد
وزبانزد خاص و عام گر دید .
و صدای دلنشین و ملکوتی شعر او تا ان سوی مرزهای ایرا ن زمین پرتو افکن شد
او چنا ن با قران خو گر فت و از خوان بی کرا ن پروردگار بهره جست که تا کنون
هیچ بشری بعد از او به این درجه ازتعالی نرسیده است.
قدرت شانس واقبال دیگران در برابر وی به هیچ می ماند تا کنون هیچ کس درجهان
نتوانسته پنچه در پنچه این عجوبه بیندازد چرا که
سیاهی لشگر نیاید به کار یکی مرد جنگی به از صد هزار
(حکیم ابولقاسم فردوسی)
در تمام طول عمر با برکت خود پای از زادگاهش شیراز بیرون نگذاشت و پیوسته
در موطن خود بماند.
خوشا شیراز و وضع بی مثالش خداوندا نگه دار از زوالش
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار اب رکنا باد وگلگشت مصلی را
سخنان او همه در زمر ه ی بهترین پندها و اندرزهای گیتی باقی مانده است وهمگان
به فراخور حال و در ک خو د از ان سو د می جویند .
خواجه شیراز ادمی را به نور و صبر و شکیبایی منور می سازد و متذکر می شود
صبر هم نعمت بزرگی است وقدرت می خواهد.
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر اری شود ولیک به خون جگر شود
وقتی از عشق وشراب کلامی بر زبان جاری می سازد باید دانست که مراد آن نیست
که از مستی و یا بی خبری سخن می گوید او مست از شراب ملکو ت است و فقط
عشق به یگانه معشوق عالم پروردگار بی همتا دارد . در اشعار او همه چیز رنگ و
بوی ابهام دارد واسراری در ان نهفته است . او رندی تیز بین است که در پای اورا
هم در مسجد و هم در میخانه می تو ان یا فت . در این پرده ی پر از اسرار است که
این مرد انتخاب شده از طرف خداوند به ان درجه از کما ل می رسد و در ردیف
بزرگا ن و برگزیدگان روزگار قرار می گیرد .
او چنا ن رندی می شود که هیچ ردپایی از خود در هیچ جایی باقی نمی گذارد اما در
همه جا هست ، قبل از دیگران محمل پیاده می کند و قبل از اینکه دیگران متو جه
بشوند جا تهی می کند .
کلا م حافظ بسیار منطقی است وهر کس با هر عقید ه ی که داشته باشد می تواند ان
را بپذیرد واثر ان را در یابد و به کار ببندد .
در سخن او لطافت و ظرافت مو ج می زند ، و در بند بند گفته ها یش صداقت را
می تو ا ن حس کرد و به عظمت روح بلند این اعجو به جهان پی برد.
شاید پروردگار دانا و توانا به خاطر افریدن چنین موجوداتی است که به خود گفته
است «وتبارک الله احسن الخالقین»
ستایش کنم ایزد پاک را که گویا و بینا کند خاک را
به موری دهد مالش نره شیر کند پیشه برپیل جنگی دلیر
« گفته اند چو ن پیر شدی، حافظ از میکد ه بیر و ن رو » اما او پیرست با ارزش
که صدر نشین میکده است و جایش روی چشم همه ماست و تا ابد هم خواهد بود
و هرگز از میکده ی قلب ما بیر و ن نخواهد رفت .
با این همه نثر و نظم که در باب حافظ به رشته تحریر در امد ه است باز هم شک
دارم و حتما این طور است که اثر مو جو د که از نظرتا ن می گذرد توانسته باشد
مثنوی هفتادمن شناخت او را ورقی بزند چرا که در مورد او هر قلم و هر زبانی
ناتوان است و هرگز سخن در مدحش به پایان نخواهد رسید و هر جا اهل دلی باشد
و یا طالب علم در باب او قلم خواهد زد و سخنها خواهد گفت چرا که هر چه می گذرد
سر کلامش فاش تر می شود و عاشقان بی شمار ی صف بسته اند تا بدانند که او
کیست ؟ کیست این شاعر گرانمایه و عارف دلخسته بی همتا که خورشید درخشان
شهرت او زبان و رنگ و مرز نمی شناسد و در تمام ادوار و بلاد عالم نام اورا با
نیکی از خو د به جا گذاشت که هرگز نقصان نمی پذیرد. و به فرموده سر حلقه ی
شاعران ایران و جهان حکیم فرزانه طوس فردوسی:
به نام نیکو گر بمیرد رواست مرا نا م باید که تن مرگ راست
حافظ چه می گوید که سخن او این همه طر فدار دار د کیست این چهره تابناک
عالم ادب و عرفان که با جوهر جا ن قلم زده که سحر کلامش هنوز کار ساز است
هنوز هم با زبان فال با عاشقانش سخن می گوید . کیست این مرد که سخنانش اتش
می افروزد و غزل های بی مانندش جا ن و رو ا ن را نو از ش می دهد کیست این
مرد که شا ه و گدا پیر و جوان خو دی و بیگانه به دور خوان کرمش حلقه زده اند
کیست این مر د جاودانه که گفته هایش هفتصد سال ورد زبان همهی ادب شناسان
و اهل گیتی است و اشعارش از اولین روز مدرسه با فرزندان این مرز پر گوهر
عجین گشته است .
به گفته ی خو د او چهل سال در تحصیل علم و اد ب رنج کشید ه است و با بهرگیری
از ایا ت اسما نی قرا ن کریم تو انسته ان همه سخن خدایی بگوید و شکل سخن را
طوری ارایش دهد که هر کس با هر سلیقه ی ان را بخواند لذت سرشار ببر د .
جاذبه شعری این مرد وارسته و پویایی کلامش مرزها را درهم دریده و مسخر خویش
ساخته است ، زبان و فرهنگ ایرا ن بزر گ و عزیز را به همه ملل عالم گسترش
داد ه است .
از ویژگی های شعری حافظ این است که بی پیرایه و اری از تکلف است و دیگر
اینکه زاییده ی فکر ی انسانی ازاد ه و حساس وبکرو بسیار قوی ودربرگیرند ی
نکات بلند و فراز و نشیبهای اجتماعی و اخلاقی و انتقادی و عرفانی پند و اندرز
و جانبداری از ارزشهای والا ی انسا نی است . جوانان سرا فراز و برومند و
هو شمند ایرا ن زمین که با تحمل رنجهای بسیار در راه کسب علم و ادب زره دامن
به کمر زده اند و در بدر در پی یافتن ستار ه ها ی نورانی ادب در پهنه بی کرا ن
اسمان ادب ایران چشم نیاز به هر سو می اندازند تا بیابند کسانی را که بشود
دست در حلقه های عقل و خردشا ن بزنند و از ایشان سر مشقهایی گرفته و
چراغی فرا را ه ایند ه شان بسازند و با نور ایشان زیبایی ها ی جها ن را ببینند
و به سوی کمال رهسپار شوند اگر چون حافظ را می یا بند نباید به اسانی از دست
بدهند و حداکثر استفاد ه را باید از او ببر ند . بی گمان اگر این جوانان راهی به سوی
او بیا بند در ان خواهند شتافت و اگر کسی را بیا بند رها نخواهند کرد .
اسرار کلام حافظ در تحقیق زوایای قرانی و انسانی است .
او با بهر ه گیری از انوار الهی چراغی است در ظلمت بی خبری ادمیان و با اینکه
و با اینکه حدود هفتصد سال است چهره در نقاب خاک کشیده، اما هنوز زند ه است
و همچنان فرما ن می راند.
هرگز نمیر د ان که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
حافظ با دوستان خود به نجوا می پردازد و به قول شیخ اجل سعدی :
مرده ان است که نامش به نکویی نبرند.
کافیست دیوان حافظ را در جلوی روی بگشاییم ، او با ماست و بدونه غرض ما را
راهنمایی می کند و به درد دلما ن گوش می دهد و بهتر ین جواب ها را می دهد.
به هر حال خواجه شیراز محرم راز همه ی عاشقان و انسا ن ها ی خوب خداوند
است ، حال از هر قوم و مسلک ، رنگ و زبان که باشند .
